ورود به حساب کاربری



بازیابی کلمه عبور



جهت ثبت نام در رادیو پدیده اینجا کلیک کنید

میلاد بابایی

اثر انگشت

Milad Babaei

Asare Angosht

توضیحات

آهنگساز : میلاد بابایی
تنظیم کنندگان : میلاد بابایی , علی تیرداد
استودیو : استودیو حافظ شرق
مدیر تولید : محمدرضا نیکفر

دانلود با لینک مستقیم

Download MP3 Download Album

مبلغ :
عنوان :
هنرمند :

لطفا منتظر بمانید ...
  • ♪

    اثر انگشت

    میلاد بابایی
    32,545 بار پخش
  • ♪

    تو ماهی

    محمد صدر
    1,288 بار پخش
  • ♪

    قصه

    میلاد بابایی
    253 بار پخش
  • ♪

    حرف آخر

    میلاد بابایی
    12,489 بار پخش
  • ♪

    منطقی نیست

    میلاد بابایی
    4,416 بار پخش
  • ♪

    فرار کردم

    میلاد بابایی
    8,878 بار پخش
  • ♪

    گفته بودم

    میلاد بابایی
    23,023 بار پخش
  • ♪

    باز آ

    میلاد بابایی
    20,171 بار پخش
  • ♪

    نا نحس

    میلاد بابایی
    5,773 بار پخش
  • ♪

    اذان

    میلاد بابایی
    15,617 بار پخش
  • ♪

    حال هر دومون

    میلاد بابایی
    25,438 بار پخش
  • ♪

    عاشقم نباش

    میلاد بابایی
    44,367 بار پخش
  • ♪

    بانو

    میلاد بابایی
    116,932 بار پخش
  • ♪

    یادش بخیر (ماه عسل)

    میلاد بابایی
    147,016 بار پخش
  • ♪

    مرداب (پیانو)

    میلاد بابایی
    18,929 بار پخش
  • ♪

    حقیقت (با همراهی علی نیک‌پی)

    میلاد بابایی
    10,902 بار پخش
  • ♪

    حس خواستن تو

    میلاد بابایی
    16,238 بار پخش
  • ♪

    عذابم نده

    میلاد بابایی
    12,213 بار پخش
  • ♪

    جاده سپید

    میلاد بابایی
    10,396 بار پخش
  • ♪

    یه نفر

    میلاد بابایی
    11,477 بار پخش
  • ♪

    بن‌بست

    میلاد بابایی
    14,191 بار پخش
  • ♪

    بالای شهر، پایین شهر

    میلاد بابایی
    9,614 بار پخش
Milad-Babaei-Asare-Angosht
(0) از 0 رای
امتیاز فعلی

امتیازدهی ساده



امتیازدهی پیشرفته

0
0
0
0
0

نسخه موبایل

http://m.myritm.com/MP3/Milad-Babaei-Asare-Angosht

متن ترانه اثر انگشت میلاد بابایی (متن آهنگ) :

اثر انگشت

روز میلاد من است آمده ام دست کشم
به سرو گوش عرق کرده دنیای خودم
قول دادم که در این شعر فقط من باشم
تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم
رد انگشت تو بر سینه سیب است هنوز
من غلط کرده_و مغضوب خداوند شدم
بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست
من خریدار تن و جای کمربند شدم
شک نکن بی من از این وضع گذر خواهی کرد
به نشانی که نمانده است بدنم فکر نکن
من که ازمنطق و دستور حقیقت گفتم
به مضامین مجازی تنم فکر نکن
باز با این همه هر وقت غمی شیه کشی
من همین نبش کنار و چمنم فکر نکن
قول دادم که در اندیشه خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تن هیچ عقابی پر و بالی ندهم
تو که رفتی پی تابو تپش رود برو
به قدم های اسیر لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گور خودم را کنده ام
به پذیرای دفن و کفنم فکر نکن
من محالم تو به ممکن شدنم فکر نکن
و به آلودگی پیرهنم فکر نکن
گرچه رو زخمیم و دست کج و تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
تو که از منزل منقل تبر آوردی باز
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
بخت نامرد بزن بد به دلت راه نده
به غم انگیزی فرزندو زنم فکر نکن
نفسی تازه کن و اره بکش
شاخه بریز به غم جوجه کلاغی که منم
فکر نکن شکن نکن بی من از ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که ازمنطق و دستور حقیقت گفتم
به مضامین مجازی تنم فکر نکن
باز با این همه هر وقت غمی شیه کشی
من همین نبش کنار و چمنم فکر نکن
یا که خاکی به سر آیینه بکر کنید
یا از این جا به غبار سخنم فکر کنید
شانه بر شانه هم پشت به هم ساییدن
خورده شن ها صف و صف پشت هم انبوه شدن
مثل واگیرترین حادثه دورم کردن
قطعه های بدنم بافتی از کوه شدن
قد کشیدم سر دوشم به لب ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر اروندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سر سبابه خود می بندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولی دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهن تف دیده بسیاری هست
وای از آن دم که بخواهم دهنی باز کنم
آن چنان مست کنم روح بچرخد در من
آن چنان نعره زنم سقف زمین چاک شود
آنچان شانه بلرزانم و هی هی بکنم
که برای همه دشت خطرناک شود
این تهوع که مرا هست تو را خواهند کشت
آنچه من خورده ام از حد خودم بیش تر است
می رود بمب دلم فاجعه آغاز کند
هر کسی دورتر از عاقبت اندیش تر است
ناگهان شد که زمین نبض جنونش زد و بعد
خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم
در جهانی که پر از فرضیه های شدن است
واقعا سوختم و باخت مو دود شدم
آن که جان کند و خطر کرد و به بالا نرسید
آن که دائم هوس سوختن ما می کرد
آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
زیر خاکسترم انگار دری باز شد و
ساقه سیب شدم حسرت حوا برخواست
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
گرد و خاک از لبه اقد ثریا برخواست
شاخه در شاخه فریبم سبدی سیب به چه
دامنی از تب گندم ببر و نانش کن
با سکوتی که تو داری سر زا می میری
بغض اندوخته را لو بده عصیانش کن
شاخه هایم هوس پنجه چیدن دارند
من درختم تو به اندازه من انساسی
من اسیرم تو برو شاخ زمین را بشکن
گور بابای سرو این همه سرگردانی
منطق جاذبه در فلسفه اش پنهان بود
تا که تقدیر به دستان من افتاد از دست
جذبه ذهن زمین زیر معما می ماند
پاسخ از دامن بود اگر کشفی هست
میوه از دامن من بود اگر روزه و بود
آدم از وسوسه افتاد زمین انسان شد
اه اگر سیب نبود عشق چه باید می کرد
من رسیدم که دل از بند دل آویزان شد
رد انگشت تو بر سینه سیب است هنوز
من غلط کرده و مغضوب خداوند شدم
بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست
من خریدار تن و جای کمربند شدم
رد انگشت خودت بود ولی ما خوردیم
شوکران از لب لیوان تو خوردن دارد
موج کف کرده طوفانی و بی ماهو نگاه
دل به این ورتک تاریک سپردن دارد
رد انگشت تو بر گودی فنجان من است
از کجا دست به آینده فالم بردی
همه دیدن که یک سیب معلق دارم
لعنتی پیش خودم زیر سئوالم بردی
رد انگشت تو بر پیرهن پاره من
بر تنم جز اثر مرگ مگر چیزی هست
در لباسی که از این معرکه ها می گذرد
سایه بی سرو پایی است اگر چیزی هست
رد انگشت تو بر حلق منو حلق خودت
هر دوتامان سر کیفیم که مرگ آمده است
کفن گرم به تن کن که در این قبر غریب
پیش پای من و تو باز تگرگ آمده است
پشت یک میز خزیدیم که بازی بکنیم
رو به رو بودن با عشق جگر می خواهد
این قمار عاقبتش جان مرا می بازد
با تو سرشاخ شدن دست قدر می خواهد
زنده ام هر چه زدی تیغه به شریان نرسید
خیز بردار ببینم خطری هم داری
زخم از این تیغ و تبر تا بخواهی خورده ام
عشق من اره ی تن تیز تری هم داری
تندو کندی همه ی مسله این است فقط
خنجرت کندو عجولی که رگی باز کنی
مثل پایان غم انگیزترین کرم جهان
سعی داری که پس از مرگ خود اغاز کنی
مثل گاوی که زمین خورد خودم را خوردم
تو در اندیشه آن پیله به خود چسبیدی
قصه از کوه به این گاو رسیده
تو بگو غیر پروانه شدن خواب چه چیزی دیدی
پای در کفش جهان رفته زمین خواهد خورد
قد پاهای خودت کفش به پا کن گل من
فکر هم زیستیی با من بیگانه نباش
جا برای خود من باز نکرد آغل من
نره گاوی که در اندیشه نوشخار خود است
پای بشقاب هزاران زن هندو خوابید
گاو کف کرده و خورنازکش قصه شدم
تا دهان و شکمی هست مرا در یابید
شقه هایم سر میخ است به آتش بکشید
زیر خاکستر این شعر کبابش بکنید
این بتی را که به دستان خودم ساخته ام
مفصل از هم به درآرید و خرابش بکنید
زیر خاکستر این شعر کبابم بکنید
مابقی را بگذارید که سگ ها ببرند
مردهایی که به دل حسرت دختر دارند
شاخ ها را بفروشند و عروسک بخرند
نره گاوی که منم پای خودم مسلخ من
گوشه لیز همین ذهن زمین خواهم خورد
ترسم این است اگر جبر به ماندن باشد
مرگ بی حوصله از یاد مرا خواهد برد
ترسم این بود همان بر سر شعرم آمد
سینه کوه و تن باغ خیابان شده بود
کوه و حیوان و درختان همه خاموش شدند
وقت سوسو زدن حسرت انسان شده بود
قدسیان بر سر هم صحبتی ام چانه زندند
بوسه بر قامت این نوبر بیگانه زده اند
ریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
گم شدم پرت شدم تار تنیدم به سکوت
تشنه کف کرده و تف دیده در عمق برهوت
ناگهان زد به سرم دست رسانم به قنوت
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
من بد آورده دنیای پر از بیم و امید
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید
سیب ممنوعه به چنگ آمد و دستانت چید
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام منه دیوانه زدند
وقت لب بستن خود هم همه را عذر بنه
سگ که با گرگ بجوشد رمه را عذر بده
حق و ناحق شدن محکمه را عذر بنه
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
آخ اگر زودتر از من به زمین می افتاد
برگ همزاد من او بود که در مسلخ باد
دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد
شکر آن را که میان من او صلح افتاد
حوریان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
گرچه خوب است که با شعله بپیوندد شمع
بی حضور نفس نور نمی گندد شمع
پای دل را به دلی سوخته می بندد شمع
آتش آن نیست که از شعله آن خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
من سئوالم پر پرسیدن بی هیچ جواب
مرده شور شبو روز من و این حال خراب
دل به دریاچه حافظ زدم از ترس سراب
کس چو حافظ نه کشید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلبم شانه زدند
مثل من چشم به قلاب جهانت داری
ماهی کوچک گندیده دریاچه شور
مثل من منتظر تلخ ترین ثانیه ای
جغد ویرانه نشین بوف زمین خورده کور
گرچه دستان تو سیب از وسط خاطره چید
گرچه از خون خودم خوردی و فتحم کردی
شانه بر شاخ کشیدی و شکستم دادی
هر بلایی که دلت خواست سرم آوردی
گرجه داغم زده ای باز زنیت داری
پرچم عشق همین گوشه پیراهن توست
من که آبستن دنیای پر از تشویشم
خوش به حال تو که آسودگی آبستن توست

نظرات کاربران  ( 5 نظر )

?
mohsen
چهارشنبه 20 آبان 1394
عالی
?
سپیده
یک‌شنبه 17 آبان 1394
سلام آقای ماندگار مرسی از وقتی که گذاشتید و جواب دادید... اول تشکر میکنم از سایت فوق العاده خوبی که دارید دوم اینکه وقتی غلط ها رو دیدم حس کردم ارزش کاری که انجام میدید پایین میاد واسه همین موضوع رو اینجا گفتم من در مورد این اثر غلط هایی که متن داره رو اینجا می نویسم تا تصحیح بفرمایید.ممنون
?
مانی ماندگار - سردبیر رادیو پدیده
شنبه 16 آبان 1394
با سلام سرکار خانم سپیده
متاسفانه یکی از مشکلات ما در حوزه ترانه هایی که به آهنگ ها ضمیمه می شوند غلط های املایی و نگارشی است که در متن ترانه ها وجود دارد خود ما نیز از این مورد ناراحت هستیم ولی نکته ای که وجود دارد آن است که تیم ما به تنهایی توانایی بررسی و چک کردن متن ترانه تمامی قطعات و ویرایش آن ها را ندارد، از این رو خواهشمندیم که در صورت دیدن هر گونه غلط درست آن را در قسمت نظرات درج بفرمایید.
به زودی طی فراخوانی با ایجاد امکان فنی در سایت از کاربران می خواهیم که در این زمینه ما را یاری دهند.

سپاس
?
سپیده
شنبه 16 آبان 1394
لطفا در نوشتن متن دکلمه دقت کنید پر از غلط املایی بود متاسفانه!!
?
سپیده
پنج‌شنبه 14 آبان 1394
بی نظیر بود عالی

ارسال نظر

لطفا صبر کنید...
 

پر بازدید ترین آهنگ ها

اخبار رادیو پدیده

نظر سنجی

به نظر شما طراحی و ساخت بخش موسیقی سایت چگونه است؟




ارتباط با ما

کاراکتر باقی مانده : 500