ورود به حساب کاربری



بازیابی کلمه عبور



جهت ثبت نام در رادیو پدیده اینجا کلیک کنید
نویسنده : فاطمه فدایی
|
تاریخ : دوشنبه 15 دی 1393 - ساعت 19:09:04
چاپ خبر

پفک از من مشهورتر است / از موسیقی تا نوشتن وصیت‌نامه، دردل‌های رضا صادقی

از آخرین باری که دیدمش شاید هفت، هشت سال می‌گذشت. آن روزها کمتر کسی او را به چهره می‌شناخت اما تازه کارهایش گل کرده و همه‌گیر شده بود. با هم چرخی توی شهر زدیم و گپی زدیم و گذشت تا اینکه رضا صادقی را بعد از سال‌ها دیدم. همان بود؛ همان رضا صادقی خون‌گرمی که می‌شناختم. خوشحال بودم که شهرت او را عوض نکرده. گفت‌وگویی که می‌خوانید حاصل این دیدار با مردی است که همچنان مشکی می‌پوشد و دست‌هایش را روی قلبش مشت می‌کند.

dsssdsd.jpg
از آخرین باری که دیدمش شاید هفت، هشت سال می‌گذشت. آن روزها کمتر کسی او را به چهره می‌شناخت اما تازه کارهایش گل کرده و همه‌گیر شده بود. با هم چرخی توی شهر زدیم و گپی زدیم و گذشت تا اینکه رضا صادقی را بعد از سال‌ها دیدم. همان بود؛ همان رضا صادقی خون‌گرمی که می‌شناختم. خوشحال بودم که شهرت او را عوض نکرده. گفت‌وگویی که می‌خوانید حاصل این دیدار با مردی است که همچنان مشکی می‌پوشد و دست‌هایش را روی قلبش مشت می‌کند.

کار کردن با تیمی که با شما هماهنگ شده و جنس کار همدیگر را می‏‌شناسید چه حسنی دارد در برابر کسانی که مدام تیم‏‌شان را عوض می‏‌کنند؟
عوض کردن تیم چیز شق‏‌القمری نیست. یک وقتی است که شما تیمت را عوض می‏‌کنی که بتوانی نظر جدید یا گروه دیگری را در کنار خودت داشته باشی، نه اینکه این گروه را تایید کرده و آن گروه را تکذیب یا یک گروه را رد کرده و به یکی صلاحیت بدهی. باید اعضای یک گروه نگاهی اجمالی نسبت به موسیقی با هم داشته باشند. باید خلاقیت‏‌های احساسی و درونی، فکرها و تمام تصویرسازی و مردمی بودن را ادغام کنیم با فضای محترم موسیقی‏ای که شسته و رفته است، کم‌غلط یا بی‏‌غلط است و کانالیزه شده است و در نتیجه ما به مردم سلیقه موسیقی ارائه کنیم. البته این را هم بگویم که به سادگی هم اینها اتفاق نمی‏‌افتد.

تا امروز پیش آمده که از رضا صادقی بودن خسته شوی؟
بله، رضا صادقی بودن دو وجه دارد. یکی رضا صادقی‏‌ای است که با مردم است که قشنگ است و اصلا خسته نمی‏‌شوم و هر چندتا هم که عکس بگیرند و با آنها باشم خسته نمی‏‌شوم اما یک چیز هست که مرا خسته می‏‌کند، خسته که نه، کدرم می‏‌کند و آن هم این است که رضا صادقی‏‌ای که این همه حرمت دارد، یک‌جاهایی حرمتش نگه داشته نمی‏‌شود. مثل پروسه اجرایی یا پروسه آلبوم و از این دست چیزها که می‏‌گویم ول کن بابا! اینجا فرقی نمی‏‌کند تو رضا صادقی باشی یا صادق رضایی. اینجا فرقی نمی‏‌کند که تو بیایی تفکر در موسیقی ارائه کنی یا اینکه یک موسیقی کم‌ارزش بخوانی. اما رضا صادقی‏‌ای که همیشه در کنار مردم است برای من لذت‌بخش است.

برای مساله کپی‏‌رایت، شما یا دوستان دیگرتان هیچ حرکتی نکرده‏‌اید؟
چرا، فقط خندیدیم! دم هرکسی گرم که دانلود می‏‌کند یا کپی می‏‌کند.

پس چرا آلبوم منتشر می‏‌کنید؟
برای اینکه دلمان خوش باشد. برای اینکه بتوانیم کارمان را ارائه کنیم. همین. منتها وقتی بحث مجوزهای موسیقی حل شد و توانستیم آلبوم موسیقی تولید کنیم چیزی که درست ارائه نشد این بود که فرهنگ موسیقی درست در میان مردم تزریق نشد و چون تزریق نشد من حق می‏‌دهم به آن کسی که در عین دوردست بودنش از شرایط تولید و انتشار آلبوم من، می‏‌آید و این آلبوم را دانلود می‏‌کند. مثلا همین آلبوم جدیدم اگر کنار ترشی در مغازه نمی‏‌گذاشتند شاید کسی آن را تهیه نمی‏‌کرد و حتی شما هم آن را کپی می‏‌کردید. ما هم در کنار این ترشی سود می‏‌بریم. ولی کلیت ماجرا و دوردست بودن مردمان باعث می‏‌شود به دانلود و کپی‏‌رایت رو بیاورند و ما هم عکس‏‌العملی از خودمان نشان ندهیم. کسی که در شرایط بدی از نظر فکری، لحظه‏‌ای و حتی دسترسی به آلبوم موسیقی به سر می‏‌برد من چه توقعی از او دارم که بخواهد مجموعه‏ تهیه کند با موارد حاشیه‏‌اش و...؟ من این‌طوری به آن نگاه نمی‏‌کنم. هر وقت توانستم به مردمم بگویم این فرهنگ موسیقی سالم است آن وقت است که می‏‌توانم بگویم چرا مردم کپی یا دانلود می‏‌کنند.

نظرتان در رابطه با حضور در رسانه‏‌های فراگیری مثل تلویزیون چیست؟
برای رضا صادقی همیشه رسانه فقط یک چیز بوده و آن اینکه پدر و مادرم از دیدن من دلخوش شوند چون از آنها دور هستم.

از نظر شما فعالیت حرفه‌ای در حوزه موسیقی چه مشکلاتی دارد؟
شما ببینید موسیقی کار کردن چقدر سخت است که در عین حالی که جایی برای ارائه کردنش وجود ندارد باید کارمان را ارائه کنیم. یک دروغ مسخره‏ در دنیای موسیقی وجود دارد، مثلا می‏‌گویند آلبوم رضا صادقی اینقدر فروش کرد. نه آقا! کدام فروش؟ فروشی وجود ندارد، برای هیچ‌کس فروش وجود ندارد. آلبوم من شب منتشر شد، فردا ظهر خودم آلبومم را دانلود کردم که ببینم چه مزه‏‌ای می‏‌دهد. در چنین شرایطی فروشی به وجود نمی‏‌آید و اتفاقی هم در فروش نمی‏‌افتد که بخواهیم بگوییم پرفروش شده‏‌ایم. چه بشود و چه اتفاقی بیفتد که اهل جراید از آلبوم من حرف بزنند. دوباره چه بشود و چه اتفاقی بیفتد که شما در رادیو بتوانید بگویید آلبوم من منتشر شد. همیشه گفته‏‌اند که با بال شکسته پرگشودن هنر است. این را همه پرندگان می‏‌دانند اما بقیه این را نمی‏‌دانند. ما داریم با یک بال داغون بال بال می‏‌زنیم ولی با چنین شرایطی به هیچ اوجی نمی‏‌رسیم.

شهرت چیست که بعضی‏‌ها تا اولین قطعه موسیقی‏‌شان را منتشر می‏‌کنند و اولین آلبومی که از آنها منتشر می‏‌شود فکر می‏‌کنند کار مهمی کرده‏‌اند؟
شهرت خیلی خوب است ولی پپسی و کولا از من خیلی مشهورتر هستند. پفک از من خیلی مشهورتر است. ریکا هم همین‌طور.

یک وقتی بود که رضا صادقی فقط صدایش منتشر می‌شد و کسی او را نمی‌‏شناخت ولی حالا همه تو را می‏‌شناسند. رضا صادقی پیش خودش و تنهایی‌اش چقدر با آن دوره فرق کرده است؟
رضا صادقی‏‌ای که روی صحنه است خیلی کوچک‌تر از من است. من هرجا می‏‌روم او را با خودم نمی‏‌برم. اصلا خجالت می‏‌کشم و در شأن من نیست، به دلیل اینکه او فقط فکرهای مرا می‏‌خواند. تازه عصاره‏ای از فکر مرا می‏‌خواند و همه مرا نمی‏‌تواند بخواند. کسی که عصاره‏ای از فکر مرا می‏‌خواند و در جایگاه بلندگوی من است چقدر می‏‌تواند ارزش داشته باشد که پزش را هم بدهم؟ حالا یکسری حواشی مثل شهرت هم دارد که عزت است. الهی شکر! بابام همیشه حرف جالبی می‏‌زد. می‏‌گفت به رسم بناز نه به اسم. می‏گفت ریکا و کوکاکولا از تو خیلی معروف‏ترند. از قبل از جوانی ما هم بوده‏‌اند و بعد از تو هم خواهند بود. باورهای این‌گونه را من ندارم و اصولا خجالت می‏‌کشم وقتی رضا صادقی خواننده را به کسی معرفی می‏‌کنم. من همینم. خودمم و هرجا که می‏‌روم آدم‏‌ها مرا می‏‌بینند و سلام می‏‌کنند و دوست دارند و احترام می‏‌گذارند و محبت دارند. آنها کسی را می‏‌بینند که برای آنها با یک آهنگ خاطره ساخته. والسلام.

چرا ترانه‏‌های اولیه‏‌ات ماندگارتر هستند و ترانه‏‌های بعدی خیلی نتوانستند حس و فضای ترانه‏‌های اولیه را داشته باشند؟
آن ترانه‏‌ها در ابتدای حضور موسیقی پاپ در مملکت بود. در آن زمان چه کسی جرات می‏‌کرد بگوید "مشکی رنگ عشقه". از آن طرف هم بسیاری از ترانه‏‌هایی که تصویر می‏‌شود مردم بیشتر برای خودشان می‏‌خوانند و محبوب‏‏‌تر می‏‌شوند. مردم این روزها با فضای چشم و دید بیشتر آشنا هستند. دنیای تکنولوژی است، قرن بیست و یکم است. من نمی‏‌توانم فقط صوتی برای مردم کار کنم.

رابطه سیاست و صدا چقدر است؟
به نظر من هیچ ربطی به هم ندارند. به لحاظ باطن خود ماجرا، نباید با هم ربط داشته باشند. درکل صدا برگرفته از احساس درونی است و احساس درونی هم قاعدتا بی‏‌سیاست است. دنباله و پیرو اتفاقی نیست. من احساس می‏‌کنم خیلی بی‏‌ربط‌ند و به هم ربطی ندارند.

در میان خوانندگان و همکاران آیا کسی بوده که نخواندن یا سکوت یا مرگش خیلی تو را اذیت کند؟ مثلا کسی مثل ناصر عبداللهی چقدر فکر تو را مشغول می‏‌کند؟
رفتن ناصر یکی از اتفاقات بد دنیای موسیقی بود. هنوز هم کسی حتی در جایگاه تقلید به پای ناصر نرسیده. ناصر عبداللهی یک مولف، آهنگساز و تنظیم‌کننده بود. صدای قدرتمندی هم داشت. مرگ او برای شهر بندر هم ضایعه بدی بود. برای مملکت هم بدتر. زمانی که خبر مرگ ناصر به من رسید بلیت هواپیما گیرم نیامد و با ماشین به بندر رفتم. بعد از اینکه قرار شد ناصر از این سرزمین برود به این فکر کردم که قرار است بعدش چه شود؟ تکلیف آثارش، تکلیف دنیایش یا همین آلبومی که بعد از مرگش منتشر شد، چه می‏‌شود. اتفاقاتی که برای ناصر افتاد مرا نسبت به خودم نگران کرد. واقعا می‏‌گویم. اگر الان بخواهم وصیت بنویسم می‏‌گویم این هارد و کیسی که آثار من در آن هست را دست کسی بدهند که بداند دارد با دنیای فکری من چه کار می‏‌کند. دوست دارم اینها به دست یک آدم آگاه بیفتد.

چرا یک خواننده نمی‏‌تواند برای خودش کار کند و همیشه باید پای یک شرکت در میان باشد؟
من به این دلیل نمی‏‌توانم برای خودم کار کنم که حتما باید یک شرکت داشته باشم. قراردادهایی که باید با شرکت‏‌های دیگر ببندم، کنسرت، آلبوم، اجرا و پخش باید حقوقی با حقوقی باشد. در حقیقی با حقوقی احقاق حق سخت می‏‌شود. در نتیجه یک شرکت معتبر که فضای حقوقی را گذرانده بیشتر می‏‌تواند از حق من دفاع کند. حضور هر هنرمند در یک شرکت بعد از همکاری، برای این است که یک نظام حقوقی از حقش دفاع کند.

می‏‌توانی برای خودت یک شرکت داشته باشی؟
بله می‏‌شود. اتفاقا در فکرش هم هستم ولی نه الان. چون بی‏‌تعارف نمی‏‌خواهم ذهنم را پراکنده کنم زیرا اگر در پروسه شرکت قدم بگذارم باید بروم دنبال مجوز آلبوم و تهیه کردن آن و کلی اتفاقات دیگر که حساب و کتاب دارد و من راستش را بخواهی اهلش نیستم.

مدیر برنامه هم داری؟
نه مسوول هماهنگی دارم؛ شرکتی که برنامه‏‌های مرا هماهنگ می‏‌کند و در ماجراهایی هم که داشتم با من بود.

الان همه مدیر برنامه دارند.

من بلد نیستم ولی حتما در اولین فرصت مدیر برنامه می‏‌گیرم.

در تنهایی‏‌هایت چه موسیقی‏ای گوش می‌‏کنی؟ صدای خودت را هم گوش می‏‌دهی؟
نه! اما صدای خودم را دوست دارم. در تنهایی‏‌هام احسان را گوش می‏‌دهم. این کارش را هم خیلی دوست داشتم که "منو از این عذاب رها نمی‏‌کنی".
"منبع : هنر آنلاین "

رضا صادقی
آمار بازدید : 288
تعداد نظرات (0)
ارسال نظر
لطفا صبر کنید...
 

تبلیغات

پر بازدید ترین آهنگ ها

View More ▶

ارتباط با ما

کاراکتر باقی مانده : 500