ورود به حساب کاربری



بازیابی کلمه عبور



جهت ثبت نام در رادیو پدیده اینجا کلیک کنید
نویسنده : Admin
|
تاریخ : سه‌شنبه 4 فروردین 1394 - ساعت 13:25:42
چاپ خبر

گفت‌و‌گوی نوروزی با لوریس چکناواریان:

زیباترین نوروزم وقتی بود که عاشق شدم

لوریس چکناواریان از چهره های محبوب موسیقی کشورمان است که به رفتار محبت آمیز و فروتنانه اش معروف است و اگر پای صحبت هایش بنشینی بیشتر دوستش خواهی داشت.

زیباترین نوروزم وقتی بود که عاشق شدم

لوریس چکناواریان از چهره های محبوب موسیقی کشورمان است که به رفتار محبت آمیز و فروتنانه اش معروف است و اگر پای صحبت هایش بنشینی بیشتر دوستش خواهی داشت.

نشسته ام اینجا و منتظرم. احساس می کنم داخل یک لوکیشن از فیلم های قدیمی هستم. اینجا زمان به طرز جالبی کش می آید و همه چیز انگار در گذشته جریان دارد. هر بار که در باز می شود فکر می کنم الان یکی از نویسنده ها یا هنرمندان محبوبم وارد می شود.

 وقتی برای گفتگو با لوریس چکناواریان تماس گرفتم و گفتم قرار است یک گپ و گفت بهاری داشته باشیم بلافاصله کافه هتل نادری نو را پیشنهاد کرد و گفت می توانیم بنشینیم در حیاط و هوای خوب بهاری هم جریان پیدا کند لابه لای حرف هایمان.

از در که داخل آمد، فضای نوستالژیک لوکیشن کامل شد. مردی با موهایی به رنگ برف و قلبی که بهار در هر تپش آن شکوفه می زند.

آنچه می خوانید یک مصاحبه رسمی نیست گپ و گفتی است صمیمی با لوریس چکناواریان موسیقیدانی که بهار را می فهمد، جهان را در صلح و آرامش می خواهد و نگران ماهی گلی های سفره هفت سین است.

 

* چقدر این فضا ساده و قشنگ است ممنون از پیشنهادتان. شما  همیشه می آیید اینجا؟

- اینجا یکی از بهترین هتل های زمان خودش بود و من از خیلی قدیم می آیم می نشینم چای می خورم، فکر می کنم و از فضا لذت می برم.

 

* تنها؟

- من معمولا اگر کافه ای می روم یا تنها هستم یا با کسی که حرف مشترکی داشته باشیم. خیلی حوصله آدم های زیاد را که حرف های روزمره می زنند، ندارم به همین دلیل مهمانی هم خیلی کم می روم.

 

* پس این فرهنگ کافه نشینی که از قدیم بین هنرمندها وجود داشته می تواند به خاطر این حس مشترک باشد؟

- بله حتما همینطور است. بیشتر کسانی که اهل نویسندگی و هنر هستند ترجیح می دهند تنها باشند و خیلی زندگی اجتماعی ندارند. اما به هر حال لازم است با مردم در ارتباط باشند و حس و حالشان را ببینند تا بتوانند برای خلق اثر الهام بگیرند یه همین دلیل نشستن در کافه بهترین انتخاب است زیرا با دوستانشان گپ می زنند و مردم را هم تماشا می کنند.

 

* حالا هم که نوروز آمده و حال و فال حسابی برای نشستن و گپ زدن با دوستان مناسب است. ارامنه هم نوروز را جشن می گیرند؟

- بله در ارمنستان هم نوروز را که آغاز بهار هست جشن می گیرند، اما آنجا دو نوروز دارند. دیگری اول مرداد است. چون منطقه سردسیر است اول مرداد برایشان حالتی شبیه آغاز بهار دارد به همین دلیل نوروز را ابتدای مرداد ماه قرار داده اند. شنیده ام که بعضی زرتشتی ها هم آغاز مرداد را جشن نوروز می دانند.

 

* تمام مسیحیان جهان سال نو میلادی را جشن می گیرند و سالشان با تاریخ میلادی نو می شود، سال نو قلبی شما کدام است نوروز یا تاریخ میلادی؟

- بدون هیچ تردیدی  سال من با نوروز باستانی، نو می شود. تا ۲۰۰۰ سال پیش ارامنه خودمان هم نوروز را جشن می گرفتند در آن صورت تاریخ  ما امسال حدود ۴۵۵۵ ساله می شد ولی چون تاریخ میلادی را قبول کردند، به رقم ۲۰۱۵ رسیده ایم در حالی که این عدد مفهومی برای ارامنه ندارد، تاریخ واقعی ما همان تاریخی است که مال اشکانیان و کوروش کبیر است. ما ایرانی هستیم.

 

* اما به هرحال هر دینی فرهنگ و مراسم خودش را دارد و هرکس مذهبی را برمی گزیند در واقع  مجموعه از رفتارهای فرهنگی را هم انتخاب کرده است شما اینطور فکر نمی کنید؟

- البته این واقعیت است که هر ملتی با هر دینی فرهنگ خاص خودشان را دارند اما فرهنگ ارامنه ایرانی است و فرهنگ دین مسیحیت را هم ایرانی کرده اند. در اصل ارمنستان بخشی از ایران بوده که به دلیل نادانی دو پادشاه از این مملکت جدا شده است و همه ارمنی هایی که در سراسر دنیا پخش شده اند ایرانی الاصل هستند و فرهنگ پاک آریایی دارند.

 

* وقتی درباره نوروز و فرهنگ ایرانی حرف می زدید، طوری  به هیجان آمدید که انگار مشغول رهبری ارکستر هستید. می خواهم بدانم اگر قرار باشد برای نوروز یک اثر را اجرا کنید کدامیک از ساخته های خودتان انتخاب شماست؟

- سوئیت «آرارات» را اجرا می کنم چون داستان زندگی حضرت نوح (ع) است که کشتی ایشان روی کوه آرارات فرود می آید و از آن لحظه یک تمدن جدید آغاز می شود. در کتاب مقدس آمده است که چهل روز بارندگی شدید شد و همه چیز از بین رفت اما با فرود آمدن کشتی حضرت نوح (ع)، نسل های جدید از فرزندان ایشان که در سراسر دنیا پخش شدند به وجود آمد و این یک تولد دوباره و شروعی تازه بود به همین دلیل برای اجرا در عید نوروز مناسب است.

 

* از موسیقی های فولکلور نوروزی چه چیزی را همیشه به یاد دارید و گاهی با خودتان زمزمه می کنید؟

- «حاجی فیروزه سالی یه روزه...». البته چیزهای دیگر هم بود اما من این را که حاجی فیروزها در خیابان می خواندند و برای آمدن بهار شادی می کردند خیلی دوست داشتم.

موسیقی های بومی و منطقه ای خیلی فرهنگ جالب و دوست داشتنی داشتند. امیدوارم کسی بیاید آنها را جمع آوری و مرتب کند تا برای نسل های آینده باقی بمانند.

 

* از خیابان ها حرف زدید کدام خیابان تهران را بیشتر دوست دارید؟

- من از ۲ سالگی که به تهران آمدم در همین منطقه زندگی می کنم. لاله زار، نادری و جمهوری را دوست دارم. من اینجا قد کشیدم و بزرگ شدم . امکان ندارد جای دیگری را برای زندگی انتخاب کنم. تمام ساختمان ها و خیابان های این محله را می شناسم و دوست دارم. سر همین خیابان استانبول برای اولین بار عاشق موسیقی شدم. یک گروه ارمنی آمده بود و برنامه اجرا می کرد. من با دیدن آن ها فهمیدم چقدر موسیقی را دوست دارم. جهان من همین چند خیابان است.

 

* با توجه به این که شما اوقات زیادی را در سفر می گذرانید اگر بخواهید اثری خلق کنید ترجیح می دهید کجای دنیا باشید؟

- ایران. من گاهی اوقات یکسال یا ۶ ماه خارج از کشور هستم و خدا را شکر سفرهای زیادی دارم اما اگر بخوام اثری را بنویسم و بسازم باید در ایران باشم چون در فرهنگ خودم بهتر می توانم کار کنم و در فرهنگ کشور های دیگر راحت نیستم.

 

تمام خاطرات شیرین من در ایران است.

 

* اولین خاطره ای که از عید نوروز به ذهنتان می رسد مربوط به چه زمانی است؟

- وقتی خیلی کودک بودم. عید ها خیلی خوش می گذشت با دوستانمان بودیم و حسابی عیدی می گرفتیم. پدربزرگم دکتر کاراکاشیان که مهاجر بود البته در واقع به وطن خودش برگشته بود، مدیر بیمارستان فخرالدوله در ده کهریزک بود. همیشه عید نوروز من را با خودش به آنجا می برد و همه اهالی ده می آمدند عید دیدنی. کاسه های بزرگ روی میز می گذاشتند و داخلش پر بود از سکه های نو و براق و به همه عیدی می دادند. خیلی با صفا بود. بعدش همه با هم جشن می گرفتند. البته کهریزک زمان کودکی من با امروزش خیلی متفاوت بود. به هرحال در جشن های کهریزک که خیلی باشکوه و در عین حال مردمی بود به ما خوش می گذشت، هم عیدی می گرفتیم و هم شادی می کردیم.

 

* حالا که بزرگ شده اید خودتان هم عیدی می دهید؟

 - سعی می کنم بیشتر بگیرم. (می خندد)

 

* من که باور نمی کنم ...

- شوخی کردم. از نظر من بهترین و بالاترین مفهوم زندگی دریافت کردن نیست، اهدا کردن است. عیدی و هدیه گرفتن آنقدر جالب نیست که دادنش جالب است. خداوند هر آنچه احتیاج داریم به ما می بخشد اما به این معنی نیست که مال ما باشد بلکه ما هم با بخشیدن داشته هایمان به دیگران  این چرخه را ادامه می دهیم. تقسیم کردن آنچه که داری، بزرگترین  زیبایی زندگی است؛ بخشیدن به کسانی که نمی شناسیم بدون هیچ توقع و چشمداشت.

قرار نیست اگر ما به کسی هدیه می دهیم توقع تلافی داشته باشیم. خوبی کردن و عشق جاده یک طرفه است. عیدی دادن هم در همین جهت یک کار خوب محسوب می شود.

 

* تمام خاطرات خوبتان از نوروز، مربوط به دوران کودکی است؟

- نه خاطرات خوب دیگر هم دارم اما آدم هرچه بزرگتر می شود خاطراتش گرد و غبار می گیرد. در زمان کودکی و جوانی خاطره ها شفاف تر هستند. زندگی ما هم به مرور غبار می گیرد باید مواظب باشیم آن را  تمیز نگه داریم. همیشه ببخشیم و فراموش کنیم.

 

* شما در جایگاه یک پدر و پدر بزرگ برای زنده نگهداشتن سنت ها و به ویژه عید نوروز چه توصیه ای به جوان های مدرن امروزی می کنید؟

- سنت ها را باید حفظ کنیم و یادمان باشد زندگی آنقدر سخت هست که اگر در سال چند دلیل برای شادی وجود دارد باید حفظش کنیم و به معنای واقعی شاد باشیم چون روزهای غم همیشه بیشتر از شادی است. سنت های های قدیمی چون پایه و اساس محکم تری دارند شادی های عمیق تری را هم به دنبال می آورند پس به همین بهانه شادی کنیم، به هم محبت کنیم و تبریک بگوییم.

 

* هنوز هم برای تبریک سال نو به دوستانتان کارت تبریک می فرستید یا شما هم دیگر دچار تبریک های اینترنتی و موبایلی شده اید؟

 

- من هنوزم کارت پستال می فرستم چون به نظرم خیلی مهربان تر و شخصی تر است. پارسال احساس کردم همه فقط با اینترنت تبریک می گویند اما بهتر است کارت پستال بفرستیم زیرا حس و حال را قشنگ تر القا می کند البته اگر اول عید به دست طرف برسد نه سیزده بدر. (می خندد)

 

* بهترین عید نوروزی که داشتید چه اتفاقی افتاد؟

- آنقدر عید های خوبی داشته ام که نمی توانم انتخاب کنم اما شاید بهترینشان عید نوروزی بود که عاشق شدم و همیشه در خاطرم هست. عشق خیلی اتفاق ارزشمندی است.

 

* من فکر می کنم  پدر و مادرتان هم خیلی عاشق هم بودند و شما هم فرزند خلف عشق هستید که اینطور در تمام وجودتان عشق و محبت جاری است.

- بله. مادر من به همراه پدرش در بروجرد زندگی می کرد. پدر بزرگم آن زمان رییس بهداری بروجرد و پزشک شخصی آیت الله بروجردی بود. پدرم از ارمنستان شرقی با پای برهنه فرار کرده و آمده بود بروجرد. ۱۵ سال هم از مادرم بزرگتر بود. او عاشق مادرم می شود و می رود خواستگاری و پدربزرگم قبول نمی کند اما مادرم آنقدر رمانتیک بوده که با پدرم فرار می کند و حتی وقتی در تهران دستگیر می شوند به پدربزرگم نامه می نویسد که اگر هایکاز (پدرم) را آزاد نکنید خودم را می کشم.

اتفاقا من آن نامه را دیده بودم. به هرحال این دو ازدواج می کنند. مادرم خیلی رمانتیک بود و من هم به مادرم کشیده ام. پدرم به دلیل سختی ها و رنج هایی که کشیده بود خیلی نمی توانست عشقش را ابراز کند اما در درون قلبش عاشق بود. در هر قلبی عشقی هست.

 

* می شود در زنگی چیزی را جایگزین عشق دانست؟

- نه. کسی که عشق ندارد لازم نیست اصلا زندگی کند چون با مرده فرقی ندارد. من همیشه به همه توصیه میکنم دو چیز را تا آخرین روز زندگی تان از دست ندهید: عشق و امید. حتی اگر تک و تنها بالای کوه دماوند نشسته باشید و هیچ کس دور و برتان نباشد باز هم نباید عشق و امید را از دست بدهید.

 

* به بهترین خاطره نوروزی تان اشاره کردید حالا بگویید بدترین خاطره تان چه بوده؟

- نوروزی که عاشق نبودم.

 

* لوریس چکناواریان به جز آثار ارزشمندش به یک چیز دیگر هم شهرت دارد آن هم خوش اخلاقی و فروتنی و محبتش است. راز این خوش خلقی را به ما هم بگویید؟

- من همانطور که گفتم می بخشم و فراموش می کنم. سعی نمی کنم هیچ بدی را تلافی کنم چون معتقدم با این کار یک بدی جدید در خودم به وجود می آورم. انتقام بدترین چیز در دنیا و جنگ بزرگترین گناه دنیاست. باید خوبی ها و بدی های دنیا را با هم بشناسیم و دوست بداریم. روز بدون شب معنی ندارد. زندگی ما هم مثل دنیا باید هم روز داشته باشد و هم شب.

حرص مال دنیا را هم نمی خورم چون می دانم آخرش سهم من یک متر در دو متر است. همه دنیا را هم که داشته باشم باید بگذارم و بروم.

قبلا هم گفته ام صورت من دو قسمت دارد یکی گریه و یکی خنده. یکی غم و دیگری شادی. به نظر من همه انسان ها همینطور هستند. هیچ کس فقط یک بعد شادی و یا ناراحتی ندارد اما باید خودمان مدیریت کنیم تا شادی را به دیگران انتقال دهیم نه غم را. باید خودمان را با هم برابر و یکدل بدانیم.

 

* شما مدرک دکترای موسیقی دارید اما نمی گذارید را با این عنوان خطابتان کنند، چرا؟

- بله من مدرک دکترای موسیقی ام را از امریکا دارم. استاد دانشگاه های معتبر بوده ام و نشان درجه یک موسیقی هم دارم اما هیچ وقت دوست ندارم مرا با این عناوین دست و پا گیر صدا بزنند. من فقط لوریس هستم. وقتی مدام به آدم بگویند دکتر، فکر می کند کسی شده و دیگر نمی تواند با آرامش موسیقی بسازد.

انسان باید همیشه از خودش بپرسد آیا در خدمت مردم هستم یا نه؟ فقط همین مهم است. وقتی در خدمت مردم باشم یعنی در مسیر الهی قدم برمی دارم. یک مثل قدیمی هست که من همیشه و همه جا می گویم: اگر می خواهی خوشحال و آرام باشی باید همسایه ات از تو بهتر زندگی کند.

 

* راستی شما سفره هفت سین می چینید؟

- بله من هر سال هفت سین دارم. خیلی رسم قشنگی است. نماد زندگی و نو شدن.

 

* ماهی قرمز هم می گیرید؟

- بله ماهی هم می گذارم اما مدام نگرانشان هستم که نمیرند. البته الان دو سالی هست که ماهی های سفره هفت سینم نمرده اند. خیلی مواظبشان بودم به آن ها  غذا می دادم و ظرفشان را تمیز می کردم. دوستم داشتند و نمی خواستند از پیش من بروند اما چون باید می رفتم سفر بردمشان در استخر پارک شهر رهایشان کردم و دیگر نمی دانم چه سرنوشتی پیدا کردند.

 

* دوست دارید سر سفره هفت سینتان چه چیز دیگری داشته باشید؟

- فقط کسی را که دوستش دارم همین.

 

* هر سال در لحظات تحویل سال چه دعایی می کنید؟

- آرزو می کنم بچه های من و تمام بچه های دنیا با صلح زندگی کنند. صلح جهانی آرزوی قلبی و همیشگی من است.

 

 * چرا یک اثر برای صلح نمی سازید، البته سرود بوسه آرامش و صلح در شیار سمفونی  life if chrise هم مرتبط با صلح هست اما به یک سمفونی برای صلح اشاره می کنم؟

- خیلی ها به من می گویند یک اثر درباره صلح بساز اما من می گویم که نمی توانم چون نمی دانم صلح چیست. از روز اول آفرینش جنگ با پسران حضرت آدم شروع شد و تا این لحظه هیچ زمانی در طول تاریخ بشریت نبوده است که جنگ نباشد. نمی توانم موسیقی بنویسم ولی می توانم آرزوی صلح جهانی داشته باشم و می دانم یک روز صلح جهانی اتفاق می افتد.

 

* از نظر شما صلح جهانی به غیر از نجنگیدن، مفهوم دیگری هم دارد؟

- اگر هر کسی بفهمد مفهوم زندگی چیست آرامش و صلح برقرار می شود. زندگی هر کسی سفری است به سوی خداوند. انسان متولد می شود و زندگی می کند و به سوی خداوند باز می گردد. اگر انسان ها از زندگی شناخت بهتری داشته باشند و فراموش نکنند که زندگی سفر به سوی خدا است همه در آرامش و صلح خواهند بود.

 

* موسیقی چقدر می تواند در ایجاد این شناخت کمک کند؟

- موسیقی زبان خداوند است و از اول خلقت وجود داشته و می تواند به عنوان بالابرنده دعا عمل کند. تا به حال دقت کرده اید که تمام کتاب های خداوند با موسیقی برای پیروان آن دین خوانده می شود؟ فکر می کنید چرا اینطور است؛ چون کلام به تنهایی احساس و روح کافی ندارد. وقتی موسیقی وارد می شود این قدرت را به کلام می دهد که به زیبایی و سرعت بیشتری به آسمان برسد. موسیقی که هنگام ساخت آن به فکر خداوند باشیم به انسان ها کمک می کند به یاد خدا برسند و مسیر الهی را فراموش نکنند.

 

* به عنوان آخرین سوال می خواهم بپرسم چه برنامه های کاری در سال جدید خواهید داشت؟

- با توجه به این که دیگر سن و سالی از من گذشته بیشتر دوست دارم روی کار آهنگسازی تمرکز داشته باشم تا اجرا. خلق اثر همیشه حال مرا خوب می کند. امیدوارم بتوانم در سال جدید هم آثاری بسازم که هم خودم و هم مردم دوستشان داشته باشیم.

 

منبع: خبرگزاری مهر

لوریس چکناواریان, نوروز,
آمار بازدید : 450
تعداد نظرات (0)
ارسال نظر
لطفا صبر کنید...
 

تبلیغات

پر بازدید ترین آهنگ ها

View More ▶

ارتباط با ما

کاراکتر باقی مانده : 500