ورود به حساب کاربری



بازیابی کلمه عبور



جهت ثبت نام در رادیو پدیده اینجا کلیک کنید
نویسنده : -------
|
تاریخ : چهارشنبه 8 مهر 1394 - ساعت 19:08:51
چاپ خبر

سعید دبیری: فرهاد یک جنتلمن واقعی بود

سعید دبیری ترانه سرا، آهنگساز و نوازنده ای ست که شاید خیلی ها اورا به نام نشناسند اما در دهه چهل و پنجاه خورشیدی یا همان دوران طلایی موسیقی پاپ بسیار پرکار بود... .

سعید دبیری: فرهاد یک جنتلمن واقعی بود

 کمتر کسی هست که ساخته هایش را نشنیده باشد نام او پای بسیاری ازخاطرات ماندگارآن دوران دیده می شود خالق آثاری چون:زمستون، خدا چرا عاشق شدم من، فرنگیس، پرنده، جزیره ، قَلک چشات و...که همچنان زمزمه می شنوند وبخشی از حافظه شنیداری جامعه ما را تشکیل می دهند ، این روزها در سکوت و گوشه خانه همچنان پرکار است و حرف های بسیاری دارد.
 
سعید دبیری در چه محیط و خانواده ای رشد کرد و چه زمان موسیقی را شناخت؟
ما خانواده پر تعدادی بودیم و کودکی من در محله جوادیه در جنوب تهران گذشت ، پدرم از روحانیون سرشناس آن زمان بود و در دانشگاه تهران الهیات تدریس می کرد وهمیشه دوست داشت من داروساز بشم اما برخلاف میل پدر از کودکی علاقه مند به ساز بودم و با بستن سیم روی چوب سعی می کردم گیتاربسازم یا روی جعبه شیرینی کلاویه های پیانو را می کشیدم و در ذهنم شروع به نواختن می کردم و ترانه هم همزمان همینطور مورد علاقه من بود ترانه های پریز وکیلی را تغییر می دادم و سعی می کردم مشق کنم تا دوازده سالگی گیتاری از پسر همسایه بدستم رسید و روی پشت بام روزها تمرین می کردم و از روی کتاب هایی که آن زمان بود بدون استاد ساز گیتار را یاد گرفتم.آن روزها عاشق و.دردریان بودم و توو سن کم وقتی شنیدم در بیمارستان سینا بستری شده رفتم عیادت و توانستم ببینمش و خب این برای من اتفاق بزرگی بود عشق به موسیقی بعد ها هم باعث شد تا روزنامه نگاری را در دانشگاه نیمه کاره رها کنم و به رشته موسیقی بروم.

از چه سالی شروع به فعالیت حرفه ای کردید؟
نوجوان بودم که به خاطر شرایط خانواده و علاقه به موسیقی مستقل شدم و در خیابان جمهوری با چند نفر دیگر خانه ای دانشجویی گرفتیم که من یک اتاق را اجاره کرده بودم و خیلی از هنرمندان و خواننده های دیگر هم با فاصله دو یا سه کوچه اطراف همان خیابان زندگی می کردند که رفت و آمد می کردیم ،فریبرز لاچینی هم آن روزها هم خانه ی من بود خاطرم هست یک ارگ یاماها داشت که دایم در حال باز و بسته کردنش بود و به همین خاطر به شوخی به اوعلی برقی می گفتیم ،اون سال ها با وجود سن کم گروهی به اسم گَلدن رینگ داشتیم و کار می کردیم و بعد ها با س.ق آشنا شدم که سنش از ما بیشتر بود و گروه رِبِلز را تشکیل دادیم ، روبروی منزل ما یه ساندویچی بود که یه آقای ارمنی اداره ش می کرد و پاتوق هنرمندان و شاعران آن زمان بود مثل مرحوم نصرت رحمانی که بعداز ظهر ها دور هم جمع می شدند و من هم به عشق دیدن این عزیزان به بهانه خوردن نوشابه ای خودم را می رساندم تا بشنوم و ببینم، شانزده یا هفده ساله بودم سال چهل و هفت خورشیدی بود و روزهای شروع به کار گروه های صاحب نام آن زمان مثل اعجوبه ها ،هارد استون و بلک کتز ،اولین کارهایی که ساختم در همان جا شکل گرفت مثل ترانه فرنگیس که ابتدا س.ق اجرا کرد و بعد هم ع.ر، شبی در همین ساندویچی روبروی خانه ام نشسته بودم پیرمردی با ظاهری آشفته نشسته بود و به پیشخوان تکیه داده بود و یک ظرف سیب زمینی سرخ کرده هم جلوی دستش بودو نصرت رحمانی و دوستانش گوشه ای دیگر مشغول صحبت بودند پیر مرد هر چند دقیقه یک بار مشتش را بلند می کرد و به روی پیشخوان می کوبید و داد می زد فرنگیس بیچاره م کردی، فرنگیس بدبختم کردی و من با تعجب نگاه می کردم همان شب ترانه و طرح اولیه ملودی فرنگیس با گیتار ساخنه شد ودر نهایت سال چهل و هشت یا چهل نَه منتشر شد .

سعید دبیری چه زمانی چهره شد؟
من خیلی زود شروع به کار کرده بودم و خاطرم هست هجده ساله بودم که خانه ای در خیابان خواجه نصیرالدین طوسی اجاره کردم در آن زمان آقای آتابای تماس گرفت و پیشنهاد داد دفتر بزنیم و من گفتم پولی ندارم و قرار شد هزینه ای پرداخت نکنم آن زمان من گیتار بیس والکتریک می زدم دفتری در همان خیابان جمهوری گرفتیم و آگهی برای استعداد یابی برای خوانندگی دادیم که چند نفری از خوانندگان خوب از همان جا شروع به کار کردند ترانه ای روی ملودی ترکی نوشتم به اسم عزیزم برای یکی از همان استعداد ها که گل کرد و از آن جا سعید دبیری کم کم شناخته شد.
بعد از مدتی با همان خواننده ازدواج کردم و خاطرم هست تنها دارایی من ماشینی بود که از یکی از هنرمندان خریده بودم که از آلمان آورده بود و زندگی متاهلی من با جیب خالی شروع شد و خانه ای اجاره کردیم در خیابان مطهری ، تا مدت ها بیشتر ساخته هایم با صدای همسرم اجرا می شد که البته با اقبال هم روبرو شد و کم کم وضع مالی مان بهتر شد و توو مارکت جا افتادم و پرکار شدم در آن زمان بیشتر درآمد موزیسین ها از جمله من از نوازندگی و اجرا بود ومن هم تقریبا هفت روز هفته را با گروه های مختلف مشغول نوازندگی بودم وشب ها هم تا صبح مشغول ساختن و خواندن کتاب بودم و ترانه های زیادی توو اون سال ها نوشتم که اجرا شدن و تنها نام من به عنوان ترانه سرا ذکر شددر حالی که سازنده ملودی آن هم بودم به عنوان نمونه خدا چرا عاشق شدم من که فریدون خشنود به عنوان آهنگساز شناخته شده است درحالی که وقتی این کار را آقای خشنود پیش من آورد ملودی که روی آن بود بسیار شبیه یکی از کارهای هیت و تازه منتشر شده آن روزها بود ومن ملودی را عوض کردم و اجرا شد و از این اتفاق ها بسیار افتاد .

از بین اهالی هنر در زندگی خصوصی دوست صمیمی هم داشتید؟
بله من دوستان زیادی داشتم که فریدون فروغی وفرهاد مهراد یکی از بهترین دوستانم بودند، فریدون فروغی لطف بسیاری به من کرد و همیشه در کنارم بود درست در اوج شهرت بود که ازدواج کردم و او تمام کارهای سالن و مدیریت و پذیرایی مراسم من را به بهترین وجه انجام داد و چه شب به یاد ماندنی برایم ساخت هرگز لطف و صداقت اورا فراموش نمی کنم اگر چه در خوانندگی به شدت تحت تاثیر فرهاد بود و همیشه به او می گفتم س.ق بود که سال های زیادی با هم رفاقت و همکاری داشتیم یا فرهاد مهراد، روزهایی بود که من از همسرم جدا شده بودم و به منزلی جدید رفته بودم خانه فرهاد مهراد یک کوچه بالاتر بود خیابان آمل و به نوعی شبانه روز با هم زندگی می کردیم فرهاد چهره شده بود و من هم مجرد بودم و فرهاد همیشه کلید منزل من را داشت و برای تمرین و ساز زدن به خانه من می آمد فرهاد مهراد شخصیت خاصی داشت از هر نظر جنتلمن بود تنها در کوچینی اجرا می کرد و بابت آن هم دستمزد ناچیزی می گرفت خاطرم هست روزی در منزل نشسته بودیم آقایی آمد و گفت آدرس را از مادر فرهاد گرفته راهنماییش کردم داخل و در نهایت به فرهاد پیشنهاد اجرا در پارک خرم را داد برای ده شب و چک سفید امضا شده ای گذاشت تا فرهاد مبلغ بنویسد اما فرهاد نپذیرفت و این درحالی بود که آن روزها شرایط مالی خوبی نداشت اما حاضر نبود هرجایی و به هرقیمتی اجرا کند مناعت طبع غریبی داشت و خب من هم پرکار و شناخته شده بودم اما دلیلی برای همکاری مشترک نمی دیدیم خودمان را به هم تحمیل نمی کردیم من هرگزدفتر ترانه ای نداشتم که زیر بغلم بذارم و برم توو استودیو های مختلف برعکس خیلی از همکاران دیگرم خیلی از مشکلاتی که شما امروز در فضای کاری دارید آن زمان هم بود خیلی ها روبرو دوست بودن و پشت سردشمن ... مثل اتفاقی که برای قطعه فرنگیس افتاد تلویزیون برنامه ای داشت به اسم فرهنگ و هنر که در یکی از برنامه ها ع.ر ترانه فرنگیس را اجرا کرد و در معرفی اثر اعلام کرد ترانه و موسیقی ساخته خودش است که با توجه به معروفیت این قطعه پیش از آن مدتی بعد مجبور به عذرخواهی در مطبوعات شد.

تا سال پنجاه و هفت چه تعداد کار از شما منتشر شد؟
من فاصله ده ساله چهل و هفت تا پنجاه و هفت بیش از دویست کار منتشر شده دارم که خیلی از این آثار را به یاد ندارم کی ساختم وحتی کارهایی هست که انجام دادم اما اصلا به یاد ندارم گاهی دوستان برام میفرستند و نام من پای اثر هست بیش ازبیست قطعه هیت در این ده سال داشتم به عنوان نمونه زمستون که با صدای افشین مقدم منتشر شد و بعد زویا زاکاریان هم ترانه ای به نام گذشته روی همان ملودی نوشت و بعد از درگذشت افشین مقدم هم کاری به نام گل افشین که مِری بود در سوگ افشین منتشر شد و خب این ترانه تا به امروز همچنان پخش می شود و حواشی آن که با اجراهای متعدد داخل و خارج از کشور ادامه داشته است معتقدم بازخوانی و کاور باید از نسخه اصلی بهتر شود در غیر این صورت لطفی ندارد مدت ها پیش در فضای مجازی دیدم یکی از جوانان تازه کار ترانه و تنظیم را عوض کرده و بسیار کار ضعیفی بود چند ماه پیش هم دکتر افشین یداللهی زمستون را بازخوانی کردند که اسم من به عنوان ترانه سرا حذف شده بود و باعث دلگیری شد و البته تمام بازخوانی ها و اجراهای مجدد از آثارم بدون کسب اجازه از من بوده و هیچوقت هم اعتراضی نداشتم مثل ترانه غریبه که سه چهار بار اجرا شد ، به من نخند و چند تایی دیگر ...اما برای من تکه هایی از زندگی ام هستند که با توجه به نبود کپی رایت تنها یک بار دستمزد ناچیزی گرفتم
 
شرایط کاری و فعالیت هنرمندان و تهیه کننده های موسیقی آن روزها چطور بود؟
تهیه کننده های موسیقی حکمرانی می کردند و هرکدام قلمرو خودشان را داشتند و تعیین می کردند چه کسی باید معروف شود و چه کسی نه،از جمله برادران بیبیان که من بیشتر با ایشان کار کردم و میزان دستمزدی که می گرفتیم با توجه به نحوه پرداخت اثری در زندگی ما نداشت و تنها نوازنده ها وضعیت بهتری داشتند آن هم به واسطه اجرای زنده ، در کل قرارداد ها یه جور استثمار بود و خب مثل امروز کپی ازروی دست هم یا سرقت هنری هم بود چند وقت پیش یکی از شاگردانم می گفت استودیو و تهیه کننده پنج ملیون بابت تهیه یک آلبوم از ایشان گرفته و هیچ کاری تحویل نداده با اینکه خوانده و تمام شده واین در حالی است که شما میدانید این مبلغ تنها هزینه تهیه یک قطعه ست بعد ها مشخص شد یک ترانه را به چند نفر فروخته اند و... نمونه این دقیقا در آن روزها هم بود.

میزان تولید مارکت موسیقی پاپ پیش از انقلاب در سال چقدر بود؟
ببینید آن زمان چند تا تیم و تهیه کننده بودند که انحصاری یه تعداد خواننده را جذب می کردند برای نمونه وارطان بود که کارهای فرهاد و شهیار قنبری را پخش می کرد یه طرف منوچهر بیبیان بودند وکمپانی دوهزارودو و لاله زار بیبیان بیشتر خواننده ها را مونوپل خودش کرده بود و ما همه قرارداد داشتیم و نمی توانستیم با شرکت دیگه ای کار کنیم و حتی توانایی لغو قرارداد ها و سنگ اندازی برای شرکت های دیگر را هم داشت و به نوعی گاد فادر به حساب می آمد بعد از ازدواج من و همسرم با آقای بیبیان قراردادی بستیم و قرار شد دوسال رایگان کار کنیم و ایشان در مقابل برای ما یک خانه بخرد . خب ما هم قبول کردیم و دوسال تنها منبع درآمد ما اجرای زنده و نوازندگی بود بعد دوسال خانه ای در عباس آباد که متعلق به یک خانمی بود برای ما گرفت و قرار شد ما یه پولی بدهیم به عنوان مستاجر تا ایشان پول را به خانم پرداخت کند و سند بزند بعد از ده ماه هیچ اتفاقی نیفتاد. پیگیری کردیم دیدیم آقای بیبیان فرار کرده و ما هم پولی که داده بودیم بابت اجاره یک سال از دست رفت ،اما در کل تولید مارکت موسیقی کم نبود به صورت تقریبی سالی صد تا دویست اثر توسط شرکت های مختلف تهیه و تولید می شد اما تولید آلبوم برای ترانه سرا درآمدی نداشت و ما که موزیسین بودیم بیشتر از اجرا پول در میاوردیم و به این شکل نبود که شما با ترانه سرایی درآمد خوب و کافی داشته باشید و نبود کپی رایت در تمام این سال ها به ما لطمه زده است آثار منتشر شده بیشتر حکم وبترین را برای ما داشت ما به واسطه آن اجرا می گرفتیم اما آهنگساز یا ترانه سرا این امکان را هم نداشتند و دستمزد ها تا جایی که می دانم در حال حاضر بیشتر از قبل از انقلاب است.

در بین هم نسلان شما افرادی به عنوان ترانه سرای پیشرو نام گرفتند و تا به امروز جزو اثرگذارترین ترانه سرایان نیم قرن اخیر از آن ها یاد می شود شما به عنوان یک ترانه سرای فعال درآن زمان چطور به این موضوع نگاه می کنید؟
ببینید درآن زمان هم تعداد ترانه سرایان کم نبود .بسیاری کار می کردند اما مثل امروز تفاوت وجود داشت و خیلی ها نام و اثری به جا نگذاشتند . بعضی از آدم ها دارای نبوغ خدادادی و ویژه ای هستند و هرکسی به اندازه استعداد و توانایی اش سهم می برد و در هنر هم همینطور است عزیزانی که شما اشاره کردید هرکدام به نوعی توانستند باعث رشد ترانه و ترانه سرایان هم نسل و نسل های بعد از خود شوند من همیشه معتقد بودم سوژه در ترانه مانند تاکسی خالی است هرکس ابتدا گرفت سوار می شود و بعد از آن هم تمام اما دریافت سوژه تمام کار نیست بیان و قدرت ترانه سرا هم نقش بسیاری دارد به عنوان مثال از این میان معتقدم شهیارقنبری در میان همنسلان خود ازنبوغ و شاعرانگی ذاتی برخوردار بوده و هست چیزی بیشتر از اردلان سرفراز یا ایرج جنتی عطایی که حتی در جاهایی قدرت و تکنیک نوشتاری و شناخت ادبی بیشتری را به کار می گیرد اما شهیارقنبری درون مایه ای منحصر به فرد دارد و البته این نظر من است و تایید می کنم که ترانه نوین و اثرگذاری این عزیزان به درستی بیان شده و در همان زمان هم تفاوت نگاه و نوشتار این دوستان با دیگران مرزبندی مشخصی داشت.

در سال های بعد از پنجاه و هفت کجا بودید و چه می کردید؟
 
خب بعد از انقلاب شرایط تغییر کرده بود و کار موسیقی به کل تعطیل شد و ما هم امکان کار کردن نداشتیم شش سال اول بعداز انقلاب در ایران بودم و مغازه کوچکی باز کردم آن قدرکوچک که دلم می گرفت داخل مغازه و بیشتر جلوی درب مغازه می ایستادم به هرحال باید به نوعی زندگی می کردیم ابتدا فروش عطر و ادکلن و بعد هم نوارفروشی که آن روزها بیشتر مذهبی و سنتی بود همراه با شیطنت های خرازی بغل دستی که با گفتن نامم مشتری هایش را برای دیدن عاقبت من می فرستاد ،تا اینکه یک روز آمدند و مغازه را بستند با اینکه همه چیز قانونی بود اما گفتند بعضی از آثار آقای شجریان یا بنان مجوز ندارد و ما هم خبر نداشتیم اکثر نوارفروشی های تهران به همین دلیل دچار مشکل شده بودند و خب ما هم هرروز می رفتیم و می آمدیم خیلی اذیت شدم و در نهایت هم مدتی بازداشت بودیم بعد چند سالی از ایران رفتم و چون پدرم بیمار بود برگشتم و ماندگار شدم.

در این سال ها خارج از ایران و بعد از بازگشت در زمینه موسیقی فعال بودید؟
بله کم و بیش کار کردم ،به عنوان نوازنده و البته کارهایی هم نوشتم و ساختم که به زمان خودش گل کرد و یکی دو خواننده جوان با آن کارها معروف شدند و چند تا از آثارم آن ور آب بازخوانی شد بعد از بازگشت و شروع دوره جدید موسیقی از سال هفتاد و شش خورشیدی هم با امیر تاجیک ، محمد خاکپور، امیر چرمگر ، علیرضا افتخاری و خیلی از دیگر عزیزان کار کردم و همچنان هم مشغول هستم البته شرایط کار برای من سخت تر شده قبل از انقلاب ما اسم و امضا داشتیم و به هرحال سراغ ما می آمدند اما الان شرایط متفاوت است ،با آدم های ناشناس بسیار کار کردم که صدای خوبی داشتند اما شاید هیچوقت شنیده نشوند ،آن زمان و بعد از شروع دوباره موسیقی ساخت و ضبط یک کار مشکلات خاص خود را داشت استودیوها آنالوگ بودند و کارها برروی ریل رکورد می شد اما امروز عصر دیجیتال است و هر نابلدی با یک نرم افزار و یک کامپیوتر وارد این عرصه می شود خاطرم هست درآن سال ها آلبوم امیرچرمگر را ضبط می کردیم در خانه رحیم شب خیز که هنوز استودیو نداشت و نوازنده ها تک تک می آمدند و می رفتند و بیشتر بار نوازندگی کارها روی دوش شادمهرعقیلی بود میانه ی ضبط خانم رحیم شب خیز صدایش می زد و صدا ضبط می شد و همه چی از اول ،گاهی باید نوارها را تیغ می زدیم که بسیار کار سختی بود و فرصت برای اشتباه وجود نداشت و سعی می کردیم همه چی در یک برداشت گرفته شود در حالی که امروز همه چیز آسان شده است.

آثار تولید شده از سال هفتاد و شش تا به حال در مقایسه با آن دوران آیا اتفاق مثبتی به حساب میاد جلو رفتیم یا در حال درجا زدن هستیم؟
ببینید تکنولوژی و نرم افزار ها به نوعی کار را آسان کردند اما جایگزینی سمپل ها به جای ساز اتفاق خوشایندی نیست شناخت ما از موسیقی الکترونیک هم اشتباه است موسیقی الکترونیک شاخه ای از موسیقی ست که به صورت آکادمیک در دانشگاه ها تدریس می شود و علم دارد زمانی که من در وین تحصیل می کردم رشته موسیقی الکترونیک تدریس می شد و در دهه هشتاد امثال آلن پارسون یا ژان میشل ژار را داشتیم که علم و شناخت موسیقی الکترونیک را داشتند یکی از دلایل این بهم ریختگی در موسیقی امروز عدم شناخت و علم کافی ست ما در شورای موسیقی ارشاد هم عزیزانی که حضور دارند بیشتر در زمینه موسیقی کلاسیک و ملی و سنتی یا نهایتا پاپ صاحب نظر هستند در حالی که اگر یک کار راک ،جز یا الکترونیک به شورا ارجاع شود این عزیزان به صورت خاص شناخت تخصصی از این نوع موسیقی ها ندارند و تنها به صورت کلی نظر می دهند در حالی که تفاوت بسیاری دارند، شاید این نگاه درستی نباشد که آثار قبل از انقلاب را با حال مقایسه کنیم اما در هر صورت آن زمان از نظر کیفی کارهایی تولید شده اندکه همچنان شنیده می شوند و این تنها به خاطر زمان نیست درون مایه ترانه و موسیقی به هرحال وجود داشت امکانات کم بود و ما بیشتر زحمت میکشیدیم و مجبور بودیم مطالعه کنیم و خلاق باشیم هرچند ممیزی وجود داشت همانطور که امروز هست اما ما در هر دوزمان با عدم شناخت و تخصص لازم روبرو بوده و هستیم.

امروز گاهی در انجمن ها و جلسات شعر و ترانه حضور دارید ترانه امروز را چطور می بینید؟
 
این روزها که بیشتر خانه نشین هستم و تنها دو سه باری به دعوت عزیزان در چند جلسه حضور داشتم از جمله لطف دکترافشین یداللهی که بزرگداشتی برایم در خانه ترانه گرفته بودند ورونمایی مجموعه ترانه هایم که توسط انتشارات فصل پنجم به چاپ رسیده است ، اما ترانه سرایان امروز دانش بیشتری دارند و با بحث های نظری و علمی و شناخت ادبی توانسته اند قدمی رو به جلو بردارند ترانه سرایان خوبی در این بیست سال پا به عرصه گذاشتند و کم و بیش با نام ها و آثارشان آشنایی دارم هرچند که معتقدم امروز هم اجحاف وجود دارد و فرصت کار وحتی ترانه خوانی برای همگان یکسان نیست و استعدادهایی که در شهرهای دیگر زندگی می کنند کمتر دیده می شوند.

این روزها مشغول چه کاری هستید؟
همچنان کار می کنم، سال هاست که شاگرد دارم و به تدریس ساز و مبانی موسیقی مشغولم ودر کنار آن نیز ساخت ترانه و موسیقی که البته کم کار هم نبوده ام بیش از شصت کار در استودیو شب خیز دارم و همینطور استودیو فرزین که مراحل ضبط را طی می کنند و کارهایی که هنوز منتشر نشده اند چند کار هم درآستانه انتشار دارم که سه قطعه با صدای مسعود منصوری با نام های : به عشق تو هرروزبا ترانه و ملودی من و تنظیم سیاوش نظیری ،زندگی و این گناه من نیست با ترانه ملودی و تنظیم خودم که به زودی خواهید شنید ،مسعود منصوری نوازنده است و مسلط به موسیقی صدای خوبی دارد و از شاگردانم بوده که امیدوارم بتواند مسیر موفقیت را طی کند اوقات فراغت هم کتاب می خوانم و یا با دوستانی چون ناصرچشم آذر وقت می گذرانیم و خاطرات را ورق می زنیم .

منبع:موسیقی فارس 

سعید دبیری, فرهاد, ترانه سرا, اهنگساز, نوازنده,
آمار بازدید : 320
تعداد نظرات (0)
ارسال نظر
لطفا صبر کنید...
 

تبلیغات

پر بازدید ترین آهنگ ها

View More ▶

ارتباط با ما

کاراکتر باقی مانده : 500