ورود به حساب کاربری



بازیابی کلمه عبور



جهت ثبت نام در رادیو پدیده اینجا کلیک کنید

علیرضا آذر

آلبوم

Alireza Azar

Album

توضیحات

ترانه سرا : علیرضا آذر
آهنگساز : محمد رشیدیان
تنظیم کننده : محمد رشیدیان
استودیو : استودیو حافظ شرق
مسترینگ : احمد صانقه
طراح کاور : حسین هادی

دانلود با لینک مستقیم

Download MP3 Download Album

مبلغ :
عنوان :
هنرمند :

لطفا منتظر بمانید ...
  • ♪

    آلبوم

    علیرضا آذر
    1,909 بار پخش
  • ♪

    دایره

    علیرضا آذر
    184 بار پخش
  • ♪

    از ماست که بر ماست

    علیرضا آذر
    4,738 بار پخش
  • ♪

    تاریک خانه

    علیرضا آذر
    2,806 بار پخش
  • ♪

    مدار مربع (نسخه جدید)

    علیرضا آذر
    10,718 بار پخش
Alireza-Azar-Album
(0) از 0 رای
امتیاز فعلی

امتیازدهی ساده



امتیازدهی پیشرفته

0
0
0
0
0

نسخه موبایل

https://m.myritm.com/MP3/Alireza-Azar-Album

متن ترانه آلبوم علیرضا آذر (متن آهنگ) :

آلبوم

با تیک و تاک ساعت دیواری در زیر شیروانی مترودم
دنبال موش های ولنگارو سرگرم لمس ذهن خودم بودم
از خرت و پرت های پدر جدم تا کفش های چرمی آقا جان
از تاس و تخت نرده فراموشم تا پوکه های برنو باقر خان
از بند و مسمه های مشتی لبلا تا توپ عاج کوچک مروارید
از عاشقانه های خودم با خود تا نامه های بسته ی در تبعید

گاهی صدای خش خش دندان ها گاهی صدای زوزه ی لولا ها
یک عالمه خیانت مجنون بود در ارتباط سالم لیلا ها
در زیر میز کوچک خیاطی جلدی خراش خورده نمایان بود
چشمم به چشم آلبوم گم افتاد که زیر خاک خسته و پنهان بود
از تار عنکبوت گرفته تا چندین و چند خاطره بر پشتش
از لای جلد له شده بیرون بود یک دست مرد و حلقه ی انگشتش
آتش عطش گرفت برش دار انگیزه داشتم که ببینم چیست
چیزی از آن گذشته ی موهومم در لا به لای خاطره هایش نیست
برداشتم عتیقه ی خاکی را با فوت گرد و خاک به پا کردم
بازش نکرده دلهره ام میکشت خود را از این زمانه سوا کردم

در صفحه های اول این آلبوم یک مرد و زن که منزل خود هستند
یک جا فقط مجاور همدیگر یک جا فقط مقابل خود هستند
در عکس های کهنه ی بعضا تار زن ها و مرد های فراوان
از چیدمان ساده یشان پیداست این خانه حتم خانه ی ایرانیست
در صفحه های اول این آلبوم یک فصل مشترک همه جا پیداست
فردا آخرین توان پس از کار است زن آشنای مطبخ رویاست
گاهی فضا فضای پس از رنج است گاهی فضا اتاق پر از قبر است
آن چیز مشترک که نمایان است لبخند مات و بی نمک جبر است

در این میانه مرد به جوش آمد زن زنده مرده بود و به دل خون داشت
تا چهار دست و پای در عکس افتاد یک بچه که قیافه ی محزون داشت
وقتی پدر همیشه پسر می خواست بختش نوشت تا که چنین باشد
تا وقت تنگ پیری و جان کندن شاید عصای دست همین باشد
در صفحه های اول این آلبوم یک جسم گرم و کوچک لغزنده
در دست های منسجم یک مرد زیر نگاه وار زمین زنده
شب انعکاس های غم و خوناب صبح انعقاد خون اساطیری
لعنت به این مصیبت پی در پی صبحی نبود و شب شب زنجیری
مرد از زمان قبل غزل می گفت خنیاگر سخاوت مردانم
زنبور کارگر شده در کندو نان آور فقیر بیابانم

در من حضور روشن اندوه است در ماورای خنده ی همکاران
قلاب کرم خورده ی یک برکه در دست بی سخاوت هر انسان
من ماجرای دیر دو کاجم در یک کنج کور و دور دهی مطرود
من تکیه باز هم به خودم دارم تا اره های کند شب موعود
بر شانه ام کبوتر تنهاییست بی دان و لانه مانده ی بی پرواز
پایان عاشقانه ی یک دارم در انزوای خانگی آغاز
سرمایه دار پارگی جیبم بختم شبیه سکه دوزاری
از جیب بی نهایت من افتاد در فاضلاب کوچه ی اجباری
در صفحه های بعدی این آلبوم دنبال راز های عدم بودم
تا اینکه چال گونه ی زن فهماند آن بچه در میانه خودم بودم

در پشت دست کودکی خیسم با رد تیز تیزی دندانم
ساعت درست کردم و خندیدم در لحظه های پیش دبستانم
کیکی خزیده است کنار میز زن ها و مرد ها و دو جین کودک
با ژست های لوس دهه پنجاه با دسته های مصنوعی میخک
یک دوربین ثابت بی مزه انگار از قشنگ ترین منظر
تصویر های تار زیادی را انداخته برای غمی دیگر
انگار جای دیگر در خانه شایسته ی نگاه و تماشا نیست
انگار گوش کنج پر از خالی با بک گراند تیره تماشاییست

زن موی باز و لخت سیاهی داشت مرد ابتدای عشق و خیابان بود
با خنده های نقلی مصنوعی آیینه دار مکتب تهران بود
گاهی محیط عکس عوض می شد از تو به پارک های همان اطراف
یک صندلی کوچک سیمانی فیگور های عکس همان روز هاست
از سوژه های تلخ به جا مانده از سفره های باز بدون رنگ
تغییر رنگ باخته ها در نور شب های تار دلهره دار جنگ

از چسب های زرد دری بر نور آژیر های ممتد هر جایی
آواز های ممد و خرمشهر تا بمب های نسل اروپایی
در جانپناه های پر از ادرار مردم در عمق رفتن آب از سر
جنگ و غم طبیعت تاریکش مردان کلت بسته ی نان آور
موشک تمام هستی دریا را از من گرفت و گل سر نهرم زد
شکل شعار شعر عوض شد تا آهنگران که داغ به شهرم زد
هر روز وقت رفتن همت ها خوردند اشک مادر و کودک را
ما نان و خون و چلچله می خوردیم با زخم ناگهان جهان آرا

مردان قرص کوچه ی بالایی زن های پیر کوچه ی پایینی
رفتند تا دوباره به بار آیند در باغ های کوچک تزئینی
آلبوم دوباره باز ورق می خورد هی لقمه های کوچک نان و نفت
تا گاز خردلی که جوان را سوخت سال نفس کشیدن شصت و هفت
پاهای مرد های خطر کرده جا مانده در میانه ی ویرانی
از مرده سوز های به چین رفته آوارگان بی کس ایرانی

در عکس های دیگر این آلبوم دریاچه ی ارومیه خندان بود
شب های ناز تا ابد اهواز چتری پر از ستاره و باران بود
در سطل های پارک کسی دیگر دلگرم نان مانده ی مردم نیست
دیگر به لطف بارش نان از ماه کس به کسی گدایی گندم نیست
در هیچ جا خدای زمستان ها بهمن به کشتزار کسی نفروخت
هرگز خدا دهان کسی را که فریاد سرکشید نخواهد دوخت
هرگز جهان جهان مدارا نیست زحمت اگر عصاره ی آدم هاست
دنیا به روی کاخ نشینان ریخت دنیا به پای کوله بران برخاست

مادر چروک پشت چروک افتاد بابا غروب پشت غروب آمد
شب ها به جای درس پسر شعری حافظ گشود قرعه ی خوب آمد
در آن همه ضیافت غم بر غم یک چیز باز مرهم مادر شد
چیزی که به غرور پدر جان داد فرزند دوم آمد و دختر شد
حالا پسر عصاره ی غیرت بود جان و جنون زندگی اش او شد
سحرش بزرگ می شد و ری می کرد وقتی که عشق مجلس جادو شد

آلبوم دوباره باز ورق می خورد جا پای عشق تازه نمایان شد
تهران و دود وسوسه اش می کرد افسانه خوان مریم تهران شد
هی خرده عشق از در و پیکر ریخت تنها یکی قدم به قدم آمد
تنها یکی برای ابد ماند و تنها یکی به ذوق عدم آمد
در عکس های آخر این آلبوم مادر خلاصه شد به گل و گلدان
بابا خلاصه شد به شب و چایش خواهر به بخت شوهرش آویزان
در انعکاس عکس بد بعدی وزن پدر شکسته شد و کم شد
دنیا درون عکس به هم می ریخت یکباره بک گراند جهنم شد
خواهر کنار من به خودش توپید خود را گذاشت اسلحه را برداشت
در مجلس عروسی خود خون کرد بر گونه اش شقایق گلگون کاشت
مادر ولی نماز عشا را خواند بر تخت خواب رفت و فقط خوابید
فردا که صبح شد پدرم از شرق مادر غروب کرد و نمی تابید
همسر فقط جنازه ی عشقش را بر دوش سست و خسته ی خود می برد
دائم به خود نیامده وا می رفت هر چند گام باز زمین می خورد
من هول کرده بودم و آلبوم را انداختم در آن سر انباری
دکتر بیا که دار و ندارم را بردند سمت مسلخ تاتاری

مادر که مرگ نیست چرا در عکس بابا همیشه هست
چرا در عکس خواهر همیشه در تصدد عشق است
همسر نرفته است چرا در عکس
لعنت به من که قرص جوابم کرد
انگار این نفس دم آخر بود
آن عکس روز های پس از این است
این آلبوم از زمانه جلوتر بود

ارسال نظر

لطفا صبر کنید...
 

پر بازدید ترین آهنگ ها

نظر سنجی

به نظر شما طراحی و ساخت بخش موسیقی سایت چگونه است؟




ارتباط با ما

کاراکتر باقی مانده : 500